فایل صوتی کلاس های NA قدم اول

هر فایل حدود ۱۰۰ مگ و بمدت حدودا ۲ ساعت می باشد، صداهای ضبط شده توسط گوشی و با کیفیت خوب و فرمت .mp3 از کلاس ۱۲ قدم روحانی میباشد.

2
دانلود فایل صوتی کلاس NA قسم اول
دانلود فایل صوتی کلاس NA قسم اول

کلاس های NA

این بار قصد داریم فایل های صوتی قوانین و اصول 12 قدم را برای شما به صورت فایل صوتی به نمایش بذاریم . امید واریم به کار شما عزیزان بیایید .

قصد از گذاشتن این فایل ها نه اینکه کلاس های قدم را اصلا شرکت نکنید . بهتون پیشنهاد میکنم حتما با گرفتن راهنما خوب اقدام به تکمیل قدم ها کنید .

نکتنه : 12 قدم اصولی است که هر شخص عادی باید طی کند . 12 قدم فقط قدم اولش در مورد اعتیاد به مواد مخدر  می باشد  . بقیه قدم ها قوانینی می باشد که برای پیشرفت هر فردی در طول زندگی بکار میرود .

* دانلود قسمت اول فایل صوتی کلاس NA *

در پست های بعدی در مورد همه ی قدم ها توضیح داده شده و تمامی فایل های صوتی با لینک مستقیم ارائه شده .

توصیه : دوستانی که در کمپ اقدام به ترک میکنند حتما کلاس های NA را شرکت کنند .

دوازده قدم برنامه‌ای متشکل از مجموعه‌ای از اصول راهنماست که برای بهبودی از اعتیاد، وسواس‌های رفتاری و دیگر مشکلات رفتاری به‌کار می‌رود.که حتما باید این 12 قدم برای پاکی بی تاریخ گذراند ..

توضیح : کامل قدم اول .

ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگی مان غیر قابل اداره گردیده بود

اول ما باید تسلیم شویم ، راه های مختلفی برای این کار وجود دارد. برای بعضی از ما ، راهی که طی کرده ایم تا به قدم اول برسیم ، آنقدر دشوار بوده تا ما را متقاعد سازد که تسلیم بدون قید و شرط تنها راه حل ما است . بعضی از ما این فرآیند را شروع می کنیم . ولی هنوز متقاعد نشده ایم که معتاد هستیم یا به آخر خط رسیده ایم و فقط از طریق کار کردن قدم یک است که تشخیص می دهیم معتاد هستیم ، به آخر خط رسیده ایم و باید تسلیم شویم .
قبل از این که قدم یک را شروع کنیم ،به هر قیمتی باید پرهیز کرده و پاک باشیم . اگر در معتادان گمنام تازه وارد هستیم و بخواهیم کار کردن قدم یک را درباره تاثیرات اعتیاد به مواد مخدر در زندگی مان ،به کار گیریم نیاز است که حتما پاک شویم . اگر مدتی است که پاک هستیم و قدم یک ما در رابطه با عجز در برابر رفتاری است که باعث غیر قابل اداره شدن زندگی مان گردیده ،نیاز است راهی پیدا کنیم که برای مدتی آن رفتار را متوقف نماییم تا تسلیم ما با ادامه آن رفتار مخدوش نگردد .
چیزی که ما را معتاد کرده بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر و نه رفتارهای ما ، بلکه فقط بیماری ما است . چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم . همین *چیز* خاص ما را مستعد می کند که در دیگر مراحل زندگی از روی وسوسه و اجبار عمل نماییم . چه زمانی می توانیم بگوییم که بیماری ما فعال است ؟
وقتی که در دام وسوسه ، اجبار ، عادت خودمحورانه و چرخه بی پایانی که ما را بجایی جز فساد جسمی ، روانی ، روحانی و احساسی نمی رساند،گرفتار می شویم.
فرقی نمی کند که ما چقدر و چه ماده مخدری مصرف کرده ایم . در معتادان گمنام پاک ماندن می بایست در راس هر چیز دیگری قرار گیرد . ما دریافتیم که نمی توانیم مواد مخدر مصرف کنیم و زنده بمانیم . وقتی ما به عجز خود و عدم توانایی در اداره زندگی مان اقرار می کنیم ، دریچه بهبودی را به روی خود باز کرده ایم . هیچ کس نمی توانست به ما بقبولاند که ما معتاد بوده ایم . این اقراری است که ما باید برای خودمان بکنیم . اگر بعضی از ما در این مورد تردید داشته باشیم ، از خودمان می پرسیم که << آیا می توانم از مصرف هر دارویی را که باعث تغییر حالت افکار و احساساتم شود ، کنترل کنم ؟>>
وقتی مسئله کنترل مطرح می شود ، بیشتر معتادان فورا متوجه می شوند که چنین چیزی ممکن نیست . ما دریافتیم که مصرف خود را نمی توانیم به مدت طولانی کنترل کنیم .
مطالب فوق به روشنی نشان می دهد که یک معتاد در مورد مواد مخدر اختیاری از خود ندارد . معنای عاجز بودن این است که ما مجبور باشیم بر خلاف اراده خود مصرف کنیم . اگر ما نتوانیم مصرف خود را متوقف کنیم ، چطور ممکن است به خود بگوییم که کنترل در دست ماست . عدم توانائی در قطع مصرف ، حتی با حداکثر اراده و خالص ترین خواسته به این حرف ما که می گوییم << ما مطلقا حق انتخاب نداریم >> صحه می گذارد ، اما وقتی دیگر سعی نکنیم مصرف مان را توجیه کنیم ، حق انتخاب پیدا خواهیم کرد .
ما با عشق ، صداقت ، روشن بینی و تمایل وارد این انجمن نشده ایم ، ما به نقطه ای رسیده بودیم که به خاطر دردهای جسمانی ، روانی و روحی دیگر نمی توانستیم به مصرف مان ادامه دهیم و وقتی که مغلوب شدیم تمایل پیدا کردیم .
عدم توانایی ما در کنترل و مصرف مواد مخدر ، یکی از علائم بیماری اعتیاد است . ما نه تنها در مقابل مواد مخدر ، بلکه در برابر اعتیاد نیز عاجزیم . ما باید به این واقعیت اقرار کنیم ، تا بهبود یابیم . اعتیاد یک بیماری جسمانی ، روانی و روحانی است که در تمام قسمتهای زندگی ما اثر می گذارد .
جنبه جسمی بیماری ما ، مصرف اجباری و بدون اختیار است . یعنی : عدم توانایی در قطع مصرف به مجرد شروع . جنبه روانی بیماری ما وسوسه و یا میل شدید مصرف است . حتی وقتی که زندگی خود را نابود می کنیم . جنبه روحانی بیماری ما ، خودمحوری شدید ماست . ما احساس می کردیم که بر خلاف تمام شواهد موجود ، هر وقت که بخواهیم می توانیم از مصرف دست برداریم . انکار ، جایگزین کردن ، توجیه کردن ، دلیل آوردن ، عدم اعتماد به دیگران ، احساس گناه و خجالت ، آوارگی ، حقارت ، انزوا و از دست دادن اختیار ، همگی علائم و عوارض بیماری ما هستند . بیماری ما پیش رونده ، لاعلاج و کشنده است . دانستن این مطلب که مشکل ما یک بیماری است و نه ضعف اخلاقی بار سنگینی را از دوش اکثر ما بر می دارد .
ما مسئول بیماری خود نیستیم ، اما مسئولیت بهبودی خود را بر عهده داریم .
بیشتر ما سعی می کردیم به تنهایی مصرف مان را قطع کنیم ، اما متوجه شدیم که چه با مواد مخدر و چه بودن آن نمی توانیم زندگی کنیم . سرانجام به این نتیجه رسیدم که در مقابل اعتیادمان عاجزیم .
بسیاری از ما سعی کردیم که به صرف اراده مصرف مان را قطع کنیم . اما این راه حل ، موقتی بود . عاقبت متوجه شدیم که اراده تنها نمی تواند در دراز مدت کارایی داشته باشد . ما راه حل هایی از قبیل : روان پزشکان ، بیمارستانها ، مراکز بازپروری ، روابط عاشقانه ، شهرهای تازه و مشاغل جدید را آزمایش کردیم و به هر دری که زدیم با شکست مواجه شدیم . کم کم متوجه شدیم که برای موجه جلوه دادن خرابی هایی که مواد مخدر در زندگی مان به بار آورده ، از چه حرف های بی ربطی به عنوان دلیل استفاده کرده ایم .
اگر ما نتوانیم از هر گونه راه گریز دست برداریم ، ارکان بهبودی مان در خطر خواهد بود . دست برنداشتن از هر راه های گریز ما را از منافعی که این برنامه دارد ، محروم می کند . ما با تسلیم شدن خود از شر تمام راه های گریز خلاص می کنیم . فقط و فقط پس از آن است که کمک به ما برای بهبودی از این بیماری ، میسر می شود .
حال سوال این است که : ” اگر ما در برابر اعتیاد عاجزیم ، معتادان گمنام چگونه می تواند به ما کمک کند ؟ ” ما کار خود را با درخواست کمک آغاز می کنیم . زیر بنای برنامه ما ، بر روی این اعتراف استوار شده است که ما از خود در برابر اعتیاد قدرتی نداریم . وقتی ما بتوانیم این واقعیت را بپذیریم ، اولین قسمت قدم اول را به اتمام رسانده ایم .
برای کامل کردن زیر بنا ، اقرار دوم نیز لازم است . اگر در این جا متوقف شویم ، فقط به نیمی از حقیقت پی می بریم . ما در تحریف حقیقت بسیار کار کشته شده ایم . خیلی آسان از یک طرف می گوییم ” بله من در مقابل اعتیاد عاجزم ” و از طرف دیگر می گوییم ” وقتی به زندگیم سر و سامان دادم ، دوباره می توانم با مواد مخدر کنار بیایم ” . این گونه افکار بارها باعث شده است که اعتیاد ما مجددا فعال شود . هیچ وقت این فکر به مغزمان خطور نکرد که از خود بپرسیم ” ما که نمی توانیم اعتیادمان را کنترل کنیم ، چطور می توانیم زندگی مان را اداره کنیم ؟ “
عدم قابلیت اشتغال ، آوارگی و تخریب ، به وضوح مشخصات یک زندگی غیر قابل اداره اند . خانواده های ما اکثرا از رفتار ما گیج ، حیران و مایوس می شوند و غالبا راه خود را جدا و ما را طرد می کنند ، اما شاغل بودن پذیرش اجتماعی و بازگشت به خانواده ، معنایش این نیست که زندگی ما اداره شده است . پذیرفته شدن در اجتماع ، مفهومش بهبودی نیست .
ما در می یابیم که هیچ راهی جز تغییر کامل طرز تفکر قبلی خود نداریم ، والا دوباره مصرف را شروع می کنیم . وقتی ما حداکثر کوشش خود را به کار می بریم ، این برنامه ، برای ما هم ، همان طور که برای دیگران کار کرده است ، کار می کند . وقتی ما دیگر نتوانیم عقاید کهنه خود را تحمل کنیم ، تغییر شروع می شود . از آن به بعد ، ما شروع به درک این مطلب کردیم که هر روز پاک ، یک روز موفق است و فرقی نمی کند که چه اتفاقی افتاده باشد . تسلیم شدن مفهومش این است که دیگر نیازی به جنگیدن نداریم . ما اعتیاد و زندگی را همانطور که هست می پذیریم . ما آمادگی انجام هر کاری را که برای پاک ماندن لازم باشد ، پیدا می کنیم ، حتی اگر آن را دوست نداشته باشیم .
قبل از برداشتن قدم اول ما همیشه پر از ترس و تردید بودیم . در این مرحله ، بسیاری از ما احساس گیجی و سر در گمی می کردیم . خود را از بقیه جدا می دانستیم . با به کارگیری این قدم ، ما تسلیم خود را به اصول معتادان گمنام تائید کردیم . فقط پس از این است که می توانیم از احساس بیگانگی به خصوص اعتیاد ، خلاص شویم . کمک به ما ، فقط در نقطه ای که ما بتوانیم به شکست کامل خود اقرار کنیم ، شروع می شود . ممکن است ترسناک به نظر برسد ، اما زیر بنائی است که ما زندگی خود را بر روی آن بنیان گذاری می کنیم .
مفهوم قدم اول این است که ما دیگر مجبور به مصرف نیستیم . این برای ما آزادی بسیار بزرگی است . برای برخی از ما مدتها طول کشید تا متوجه شدیم که زندگی مان غیر قابل اداره شده است . برای بعضی دیگر ، نداشتن اختیار زندگی ، تنها مطلبی بود که کاملا برای شان روشن بود . ما قبلا می دانستیم که مواد مخدر می تواند ما را به کسانی که نمی خواستیم باشیم ، تبدیل کند .
با پاک بودن و کار کردن این قدم ، ما از غل و زنجیر خلاص می شویم . اما هیچ یک از قدم ها را نمی توان با جادو انجام داد . ما فقط صحبت از قدم ها نمی کنیم ، بلکه یاد می گیریم که چطور آن ها را زندگی کنیم و ارمغان این برنامه را شخصا تجربه می کنیم .
ما امیدمان را پیدا کرده ایم . اکنون می توانیم یاد بگیریم که چگونه در این دنیایی که در آن زندگی می کنیم ، عمل کنیم . ما می توانیم در زندگی مفهوم و هدف پیدا کنیم و از دیوانگی ، محرومیت و مرگ خلاص شویم .
وقتی ما به عجز و ناتوانی خود در اداره زندگی مان اقرار کنیم ، دریچه ای را برای دریافت از یک نیروی برتر ، به روی خود باز کرده ایم . این مهم نیست که ما از کجا آمده ایم ، مهم این است که ما به کجا می رویم .

 

کپی شده از وب سایت نه ایران >>>وب سایت معتادین گمنام

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید